گيرم که در باورتان به خاک نشسته ام!
و ساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبرهايتان زخمدار است
با ريشه چه ميکنيد؟
گيرم که بر سر اين باغ بنشسته در کمين پرندهايد
پرواز را علامت ممنوع ميزنيد
با جوجه هاي نشسته در آشيان چه مي کنيد؟
گيرم که ميکشيد
گيرم که ميبريد
گيرم که ميزنيد
با رويش ناگزير جوانه چه ميکنيد؟
خسرو گلسرخی
باز هم فيلتر و باز هم رويش جوانه ای نو …
http://leisuremind8.wordpress.com/
گيرم که در باورتان به خاک نشسته ام!
و ساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبرهايتان زخمدار است
با ريشه چه ميکنيد؟
گيرم که بر سر اين باغ بنشسته در کمين پرندهايد
پرواز را علامت ممنوع ميزنيد
با جوجه هاي نشسته در آشيان چه مي کنيد؟
گيرم که ميکشيد
گيرم که ميبريد
گيرم که ميزنيد
با رويش ناگزير جوانه چه ميکنيد؟
خسرو گلسرخی
باز هم فيلتر و باز هم رويش جوانه ای نو …
گيرم که در باورتان به خاک نشسته ام!
و ساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبرهايتان زخمدار است
با ريشه چه ميکنيد؟
گيرم که بر سر اين باغ بنشسته در کمين پرندهايد
پرواز را علامت ممنوع ميزنيد
با جوجه هاي نشسته در آشيان چه مي کنيد؟
گيرم که ميکشيد
گيرم که ميبريد
گيرم که ميزنيد
با رويش ناگزير جوانه چه ميکنيد؟
خسرو گلسرخی
باز هم فيلتر و باز هم رويش جوانه ای نو …
جبهه مشارکت ایران اسلامی در آستانه سالروز پیروزی انقلاب اسلامی با صدور بیانیه ای ضمن دعوت برای حضور در راهپیمایی 22بهمن با تبریک فرارسیدن این روز، همگان را به بازخوانی و تحلیل این رخداد در انطباق با شرایط کنونی کشورمان و راهبردی که می تواند به حفظ دستاوردها و میراث این انقلاب بزرگ مدد رساند ، فرا خواند.
به گزارش نوروز، متن کامل بیانیه جبهه مشارکت به شرح زیر است:
فرارسیدن 22 بهمن پیام آور پیروزی مردمی ترین آخرین انقلاب قرن بیستم است . انقلابی که بنام خدا کاخ ظلم و ستم 2500 ساله شاهنشاهی را در ایران فرو ریخت و برآن بود که نظامی خدامحور و اخلاقی ، عدالت بنیاد ، آزادیخواه ، مردمسالار و توسعه یافته را در قالب « جمهوری اسلامی ایران » مستقر سازد . جبهه مشارکت با تبریک فرارسیدن اینروز به همه ایرانیان و پاسداشت همه مجاهدتها و ایثارگری ها وشهادتها، همگان را به بازخوانی و تحلیل این رخداد در انطباق با شرایط کنونی کشورمان و راهبردی که می تواند به حفظ دستاوردها و میراث این انقلاب بزرگ مدد رساند ، فرا می خواند .
چرا انقلاب شد؟ اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی چه بود؟ و اکنون با گذر سی و یک سال از پیروزی انقلاب در کجا قرار داریم ؟ و چه باید کرد؟ اینها سئوالاتی که در هرگونه تحلیلی بمناسبت سالگرد انقلاب اسلامی باید بدانها پرداخت و پاسخ داد . در این بیانیه به اختصار به این سئوالات از نگاه جبهه مشارکت پاسخ داده می شود به امید آنکه راهگشای ما بسوی آینده بهتر باشد .
چرا انقلاب شد؟
1-عدم مشروعیت رژیم پهلوی : بر سرکارآمدن سلطنت پهلوی ناشی ازانجام یک کودتای نظامی با حمایت خارجی بود و این رخداد با کودتای آمریکایی- انگلیسی 28 مرداد 1332 و سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق تشدید و ابرام شد . رژیم پهلوی اصلی ترین میراث و دستاورد جنبش مشروطیت یعنی قانون اساسی را با فرمایشی کردن انتخابات و مجلس شورای ملی از محتوا تهی ساخت و به رغم اظهار پایبندی به این قانون درعمل هیچگاه نتوانست مشروعیت مردمی در قالب نمایندگان واقعی مردم در مجلس را برای خود فراهم سازد و سرانجام کار بجایی رسید که صدای مردم بجای آنکه از طریق مجلس بگوش حاکمیت برسد بطور مستقیم برفراز بامها و خیابانها در اعتراض به رژیم به صدا درآمد و عدم مشروعیت آنرا برآفتاب انداخت .
2- ناکارآمدی : رژیم پهلوی با اجرای مجموعه سیاست هایی که پی گرفت در جلب رضایت اکثریت مردم ناکام بود . کالبدشکافی این مجموعه سیاست ها دراینجا مقدور نیست اما بطور مثال در وجه اقتصادی بااینکه به لحاظ تعاملات جهانی و رابطه با آمریکا و وابستگی به قدرتهای خارجی پس از کودتای 28 مرداد شرایط ایران و کشور کره جنوبی مشابه بود و ایران علاوه برآن از درآمدنفت نیز برخوردار بود رژیم پهلوی دراجرای برنامه های عمرانی و توسعه اقتصادی ناموفق بود و حتی افزایش قیمت و درآمدنفت در سال های دهه 50 نه تنها نتوانست چرخ به گل مانده توسعه اقتصادی کشور را بحرکت درآورد بلکه موجبات هرچه بیشتر دامن زدن به فساد کارگزاران حکومت(هزار فامیل) و شکاف طبقاتی را درجامعه فراهم آورد . درحالیکه بیش از نیمی از جمعیت کشور در فقر و فاقه بسر می بردند و از خدمات اولیه رفاهی محروم بودند پهلوی دوم با اتکا به افزایش درآمد نفت در پی خریدهای کلان ابزار و آلات نظامی و رویای تبدیل شدن به قدرت پنجم نظامی دنیا و اول منطقه و رسیدن به دروازه تمدن بزرگ بود و 2500 سال شاهنشاهی راجشن گرفت و با پذیرش نقش ژاندارم منطقه ایران را جزیره ثبات لقب می داد اما از نارضایتی روزافزون مردم خود غافل بود.
3- استبدادورزی ودین ستیزی : رژیم پهلوی در گذر زمان بر دامنه استبداد ورزی اش افزده شد و کار به جایی رسید که با انحلال دوحزب دولت ساخته مردم و ایران نوین و تاسیس حزب رستاخیز همه ایرانیان را به عضویت در این حزب دعوت و اجبار کرد و اعلام کرد هرکس نمی خواهد عضو این حزب شود گذرنامه بگیرد و از ایران خارج شود! البته بازتولید این استبداد خشن و انسداد سیاسی خود داستان دیرینه حکمروایی در ایران است وبا کمال تاسف شاهد این روند معیوب هستیم که اگر ساختار حقیقی و حقوقی جامعه ما هراز گاه اصلاح و نوسازی نشود خود موید و مقوم استبدادی تازه می شود. بخصوص با اتکای دولتها به درامد بی حساب نفت و عدم اتکای به مردم در تامین هزینه های دولت این معضل تاریخی همواره سدی در برابر استقرار دموکراسی در ایران محسوب می شود و همین عامل در دوران شاه سبب شد هر روز بردامنه استبداد مطلقه اش افزوده شود بگونه ای که در سال های آخر حیات هر مخالف و منتقدی در معرض زندان و شکنجه بود و هیچ رسانه مستقلی امکان حیات نداشت و فعالیت سیاسی معنا نداشت و اینگونه بود که غالب نخبگان و روشنفکران جامعه از هر فرقه و نحله بتدریج در نهان و آشکار به صف مخالفان رژیم کشانده شدند . در این مسیر سیاست های دین ستیزانه پهلوی پدر و پسر بر فاصله گیری نیروهای مذهبی و روحانیت از حکومت افزود و به ویژه پس از جنایت 15 خرداد 1342 روند رو به رشد نهضت اسلامی شکل گرفت و اسلامگرایان نیز به صف مخالفان رژیم افزوده شدند و از همین تاریخ رهبری بی بدیل امام خمینی جلوه کرد .
4- تحقیر و سرکوب مخالفان و منتقدان : رژیم بادر پیش گرفتن سیاست فرعونی قومش را خوار و تحقیر شده می پسندید تا بنده وار و بی چون و چرااطاعتش کنند.جمله معروف هویدا که به شاه شخص اول مملکت نگویید چون اصلا جز او شخصیتی در کشور وجود ندارد نشانه این تبختر وفرعونیت بود ، و با همین دیدگاه مخالفان و منتقدان خود ( و در یک فضای کلی مردم ) را مستحق هرگونه تخفیف و تحقیری می دانست و اگر کسی جرئت عبور از این وضعیت را بخود می داد با سیاست منکوب و سرکوب مواجه بود . همه شخصیتها و افراد باید در وجود شاه ذوب و مستحیل می شدند و در هر سطحی بودند نباید شخصیتی و وجودی از خود می داشتند . عکس العمل به این وضعیت خیزش سیل آسای مردم بود که راهپیمایی های میلیونی را علیه رژیم رقم زد و سبب شد تا مردمی که تا دیروز تحقیر و دیده نمی شدند بناگاه دیده شوند و شخصیت حقیقی آنها بروز و ظهور یابد.
انباشت مسائل برآمده از این موارد در ذهن و دل ایرانیان موجبات پیوند اکثریت قاطع مردم علیه رژیم پهلوی وهمراهی با انقلاب اسلامی برهبری امام خمینی شد که بزرگترین و آخرین انقلاب مردمی و دینی قرن بیستم را رقم زد و همچون زلزله ای منطقه و جهان را تکان داد .
اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی چه بود؟
شعار « استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی » که در ماهها و روزهای منتهی به پیرزی انقلاب از زبان مردم در سراسر کشور سر داده می شد به احسن وجه اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی را بیان می دارد . اصلی ترین و ارزشمندترین دستاورد انقلاب اسلامی تبدیل نظام سلطنتی و استبدادی 2500 ساله به «جمهوری اسلامی» و میزان بودن رای ملت در اداره امور کشور بود بگونه ای که متضمن « استقلال و آزادی» مردم ایران باشد . از همین رو بود که رهبر و معمار انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی به رغم سردادن این شعار توسط حامیان انقلاب پس از پیروزی به رای مردم برای تعیین نظام برآمده از انقلاب رجوع کرد و با انجام همه پرسی و رای قاطع مردم نظام « جمهوری اسلامی ایران » را مستقر ساخت و نوشتن نقشه راه و برنامه عملیاتی آنرا هم بعهده خبرگان منتخب ملت نهاد و سرانجام «قانون اساسی » را با رای ملت برای تحقق اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی به تصویب رساند و قرار بود با به اجرا درآمدن این قانون مردم ایران پس از قرنی مبارزه و جهاد و شهادت طعم استقلال و آزادی و عدالت و پیشترفت را بچشند و الگویی تازه از مردمسالاری ارائه کنند که در ان جمهوریت و آزادی همراه با معنویت و عدالت تحقق یابد و با هیچ بهانه ای حاکمان نتوانند یکی را فدای دیگری کنندو در سایه این دیدگاه بدیع توسعه مادی و معنوی همزمان حاصل شود و سیاست ورزی دیندارانه را به بشر تشنه حقیقت عرضه گردد و طرحی نو برای حکومتداری برانداخته شود .
اکنون با گذر سی و یک سال از انقلاب در کجا قرار داریم؟
با فاصله گیری از صدر انقلاب سوگمندانه باید گفت بجز هدف « استقلال » که دستیابی بدان در پی انقلاب بطور نسبی محقق شده است دیگر اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی یعنی « آزادی ، جمهوریت و اسلامیت » و در یک کلمه اجرای تام و تمام قانون اساسی محقق نشده و شاهد خلاها و ناکامی های بسیار هستیم بگونه ای که کشور هم اکنون با بحران های جدی در عرصه سیاست داخلی و خارجی مواجه است و از مسائلی همانند عدم کارآمدی دولت ، استبداد ورزی و انسداد سیاسی و تحقیر و سرکوب مخالفان و منتقدان رنج می برد و پایه مشروعیتش هم دچار آسیب جدی شده است هرچند هنوز همین وجه مشروعیت و علایق دینی اکثریت مردم بقای نظام را ممکن ساخته است . از نگاه ما اکنون و با گذر سی و یک سال از پیروزی انقلاب و با تکیه بر شاخص هایی که ارزیابی تحقق اهداف و آرمانهای انقلاب را باید بدانها سنجید در وضعیت مطلوبی قرار نداریم و وضعیت موجود قابل دفاع و دوام نیست و باید برای تغییر این وضعیت اقدام کرد . انتخابات ریاست جمهوری دهم در خردادماه سال جاری می توانست فرصتی برای این تغییر باشد اما متاسفانه اینگونه نشد و در اعتراض به نتیجه اعلامی این انتخابات جنبش اجتماعی خودجوش و کم نظیری درقالب « جنبش سبز » با شعار « رای من کجاست ؟» سر برآورد که صدای آن متاسفانه توسط حاکمیت شنیده نشد و تاکنون ادامه دارد.
چه باید کرد؟
ما « جنبش سبز » را واکنشی به عدم تحقق اهداف و آرمانهای انقلاب اسلامی و به ویژه محدود شدن آزادیهای سیاسی و اجتماعی و اعمال شیوه های اقتدارگرایانه و استبدادی ، خدشه دار شدن جمهوریت نظام با نظارت استصوابی شورای نگهبان و عبور از میزان بودن رای ملت دراداره امور کشور ، و عدول حاکمیت از پایبندی به آموزه های اسلامی و اخلاقی در رفتار با مردم ، و درادامه جنبش مردمی اصلاحات می دانیم و براین باوریم که این جنبش در پی بازیابی انقلاب اسلامی و یاری نظام برخاسته از آن برآمده است و حاکمیت باید نگاهش به این جنبش از سر فرصت باشد و نه تهدید ، و بجای سیاست سرکوب و ارعاب از در تعامل با رهبران جنبش برآید . بیانیه شماره 17 مهندس موسوی راه عبور از وضعیت موجود بسوی وضعیت مطلوب را باز کرده است و جبهه مشارکت با اعلام حمایت کامل از این بیانیه آنرا راهگشا برای گذر از بحران هایی می داند که کشور بجد اکنون دچار آن گشته است .
براین پایه جبهه مشارکت همه باورمندان به انقلاب اسلامی را به بازخوانی و بازگشت به اهداف و آرمانهای انقلاب دعوت می نماید و در همراهی با رهبران جنبش آقایان خاتمی ، موسوی و کروبی همگان را به شرکت در راهپیمایی این روز دعوت می نماید و به ویژه از افراد « جنبش سبز » می خواهد بطور فعال و با نماد سبز در راهپیمایی 22 بهمن در سراسر کشور شرکت نمایند و با سردادن شعارهایی همچون «الله اکبر» و «استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی» همراه با آرامش و با پرهیز از هرگونه عملی که بهانه بدست بهانه گیران دهد ، این روز را به روز تجلی اراده ملت در مطالبه حق حاکمیت بر سرنوشت خویش و اجرای کامل قانون اساسی تبدیل نموده و راه را برای انجام اصلاحات در اداره امور کشور باز نمایند . در عین حال جبهه وظیفه خود می داند از همه یاران انقلاب و امام خمینی که امروز بخاطر پایبندی و دفاع از آرمانهای اصیل انقلاب در معرض تهدید و تحدید قرار گرفته اند و هم چنین از شهدا ، آسیب دیدگان و اسرای جنبش سبز یاد و از آنها تقدیر و تجلیل نماید و حضور فعال در راهپیمایی روز 22 بهمن را ما ادامه راه این گرامیان می دانیم .
در آستانه یومالله ۲۲ بهمن و سالروز پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی که ثمره مبارزات یکصد ساله اخیر ملت ایران با استعمار خارجی و استبداد داخلی است، حزب اعتماد ملی بهعنوان یکی از احزاب وفادار و متعهد به آرمانهای متعالی انقلاب اسلامی و مبارزات ملت ایران، بر خود وظیفه میداند که در این ایام خاطرهانگیز، ضمن گرامیداشت یاد شهیدان بهخون خفته مبارزات ملت بزرگ ایران و رهبر فقید آن؛ حضرت آیتاللهالعظمی امام خمینی(ره) و دیگر شخصیتها و بزرگان انقلاب اسلامی بهعنوان پیشتازان مبارزه با استعمار، استبداد و استحمار، نکاتی چند را به استحضار ملت فهیم و بزرگوار ایران اسلامی برساند.
ملت بزرگوار ایران
همانطوری که مستحضرید انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ ثمره مبارزات تاریخی ملت ایران در یکصد ساله اخیر و جمعبندی این ملت فهیم از مطالبات مردم در نهضت مشروطیت، نهضت ملی نفت، قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲و مبارزات پس از آن و نتیجه همگرایی اقشار مختلف ملت بهویژه پیوند حوزه و دانشگاه و تعامل مثبت احزاب، سازمانها، جمعیتها، گروهها و … در ظل رهبری فراگیر امام خمینی(ره) و حول محور استقلال، آزادی، عدالت، جمهوریت، اسلامیت و … بود که در واپسین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی تحت عنوان شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» متجلی شد.
بدون تردید، دهه فجر، ۲۲ بهمن و در یک کلام، انقلاب اسلامی از آن ملت رشید ایران است و هیچ فرد و جریانی نمیتواند این روزهای بزرگ و انقلاب اسلامی را ملک طلق خویش پندارد و آنها را در انحصار خود درآورد.
از اینرو در سالروز پیروزی انقلاب اسلامی همراه با اقشار مختلف ملت ایران به خیابانها خواهیم آمد و همه شعارهای اصلی انقلاب اسلامی اعم از استقلال، آزادی، جمهوریت، اسلامیت و … را با قرائت امام راحل و دیگر پیشتازان انقلاب اسلامی فریاد خواهیم زد.
بدون تردید، آزادی زندانیان سیاسی، انتخابات آزاد و نفی خودکامگی و انحصارطلبی از مهمترین مطالبات ملت ایران در انقلاب اسلامی بود و در نتیجه ما نیز در سیویکمین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی یکبار دیگر با رهبر فقید انقلاب اسلامی و شهیدان و پیشتازان انقلاب اسلامی تجدید بیعت میکنیم و اعلام میداریم که راه آنان را تا نیل کامل به آرمانهای متعالی انقلاب اسلامی ادامه خواهیم داد.
ضرورت جمعبندی و بررسی دستاوردهای انقلاب اسلامی
اینک بعد از گذشت بیش از سه دهه پر فراز و نشیب از پیروزی انقلاب اسلامی، باید به جمعبندی و بررسی عادلانه و منصفانه از آنچه که میخواستیم و امروزه بدان رسیدهایم بپردازیم تا نقاط ضعف و عواملی را که سد راه نیل به این اهداف ارزشمند بوده است بشناسیم و برای رفع این موانع و جبران مافات و ناکامیها کمر همت ببندیم؛ زیرا هرگونه عمل سیاسی و اجتماعی باید منبعث از شناخت و معرفت باشد که بدون آن قطعا چیزی جز خسارت و ناکامی را متوجه ملک و ملت نخواهد کرد.
برخی از آرمانهایی را که زمینهساز انقلاب اسلامی و از اساسیترین مطالبات ملت در جریان انقلاب اسلامی بود و در اصول مختلف قانون اساسی آمده است، میتوان به شرح ذیل جمعبندی کرد:
۱/ تأمین استقلال همهجانبه با طرد کامل استعمار و جلوگیری از نفوذ بیگانگان در عرصههای مختلف اداره کشور.
۲/ تأسیس نظام برآمده از آرای ملت و حاکمیت اراده ملی از طریق براندازی نظام سلطنتی.
۳/ اتکای به آرای عمومی در اداره کشور.
۴/ فراهمسازی زمینه مشارکت عمومی در عرصههای مختلف تعیین سرنوشت.
۵/ اداره امور کشور بر اساس شورا و نظارت ملی و امر به معروف و نهی از منکر.
۶/ نفی هر گونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی.
۷/ نفی هرگونه ستمگری، ستمکشی، سلطهگری و سلطهپذیری.
۸/ بر قراری عدالت همهجانبه در زمینههای مختلف سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و … .
۹/ تأمین آزادیهای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و … در چارچوب قوانین مورد تأیید ملت.
۱۰/ تأمین آزادی بیان، نشریات، مطبوعات، اجتماعات و راهپیماییها و … .
۱۱/ برقراری امنیت عمومی و مقابله با سانسور و تفتیش عقاید و اجتناب حکومت از دخالت و تجسس در حوزه خصوصی مردم.
۱۲/ تنظیم روابط خارجی کشور بر اساس سیاست موازنه منفی و تأمین منافع ملی و معیارهای اسلامی.
۱۳/ آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همگان در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی تا سرحد خودکفایی کشور.
۱۴/ رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای عموم در زمینههای مادی و معنوی.
۱۵/ برقراری حقوق مساوی برای مردم بدون توجه به قوم، قبیله، رنگ، نژاد و زبان.
۱۶/ تأمین حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون.
۱۷/ حاکمیت اصل برائت، منع شکنجه و منع هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت که باشد.
۱۸/ جلوگیری از غارت بیتالمال توسط صاحبان قدرت.
۱۹/ پیریزی برنامه اقتصادی صحیح و عادلانه بر اساس ضوابط علمی و معیارهای اسلامی در راستای تأمین رفاه عمومی و فقرزدایی و ریشهکن کردن ساختن هر نوع فقر و محرومیت.
۲۰/ برقراری مناسبات عادلانه در زمینه اشتغال و مبارزه با هرگونه پارتیبازی و اجبار افراد در انتخاب شغل و انجام کار معین و مقابله با هر نوع بهرهکشی و استثمار.
بدون تردید انقلاب اسلامی دستاوردهای بزرگی برای کشور داشته است، اما آیا امروزه ما به مطالبات خویش در انقلاب اسلامی، آنچنان که باید و شاید رسیدهایم؟
اگر ما امروز ناقد وضعیت موجود هستیم، بهاین دلیل است که معتقدیم شرایط امروز حاکم بر کشور با آرمانهایی که ملت بزرگوار ایران برای نیل به آنها دست به انقلاب شکوهمند اسلامی زد، فرسنگها فاصله دارد.
از اینرو با ترسیم بخشی از معضلات حاکم بر کشور همگان را به همگرایی و تلاش برای برونرفت از این وضعیت فرا میخوانیم.
۱/ استفاده ابزاری از دین
بدون تردید، انقلاب شکوهمند ۱۳۵۷ انقلابی اسلامی و بر اساس ارزشهای مورد قبول دین مقدس اسلام و مورد اتفاق همه ادیان الهی و فطرتهای سلیم انسانی بود و هدف از آن صرفا تغییر عناوین و اشخاص نبود، بلکه هدف برقراری نظامی بود که حاکمان آن دارای صلاحیتهای مورد نظر اسلام و پایبند به موازین و معیارهای اسلامی در تمامی عرصههای مختلف نظر و عمل باشند تا در سایه چنین حاکمیتی، زمینه تحقق عدالت و آزادى و دیگر ارزشهای اسلامی فراهم آید و استبداد و خفقان و اسباب انحطاط ریشهکن و موجبات عزت، کرامت و سربلندی ملت بزرگ ایران در منظر جهانیان فراهم آید، نه اینکه از دین بهعنوان ابزاری برای تحکیم پایههای قدرت برخی جریانهای منحط، ترویج خرافات، تحریف حقیقت، تقدیس خشونت و مقابله با مطالبات مشروع مردم استفاده شود و در نتیجه ما امروز شاهد بروز بدبینیهای وسیعی در میان اقشار مختلف مردم بهویژه جوانان، و بالاخص نخبگان و نیروهای تحصیلکرده جامعه باشیم.
اگر دیروز بزرگانی چون امام خمینی(ره)، آیتاللهالعظمی منتظری، آیتالله طالقانی، آیتالله مطهری، آیتالله بهشتی، دکتر شریعتی، مهندس بازرگان و … منادی دین رحمانی و اسلام ناب محمدی و تشیع علوی بودند و در سایه تعالیم و اخلاق الهی این بزرگواران، دلهای رمیده جوانان، فوج فوج جذب اسلام میشد، متأسفانه امروز، در سیویکمین سال پیروزی انقلاب اسلامی، بعضا مداحان و روضهخوانهایی پرچمدار اسلام و سردمدار تبلیغ آن از رسانه ملی شدهاند که در نظر معتقد به تز ماکیاولیستی«هدف وسیله را توجیه مىکند»، «النصر بالرعب» و بهتصریح خودشان، خواهان بریدن نفس مردم و جویدن خرخره آنان و در عمل مروج خشونت و خرافه میباشند.
از اینرو معتقدیم که باید با قاطعیت از استفاده ابزاری از دین مانع شد و مردم و بهویژه نسل جوان را متوجه این معنا کرد که هیچ نسبتی بین این افراد و جریانها با اسلام عزیز وجود ندارد. باید کوشید تا حقیقت دین آنچنان که باید و شاید در جامعه مطرح و اصحاب خرافه و خشونت و سوءاستفادهکنندگان از دین بهمردم معرفی شوند. در چنین فضایی است که ابزارانگاران و اصحاب خرافه و خشونت نخواهند توانست از دین برای ویژهخواری و امتیازطلبیهای بیمبنا سوءاستفاده کنند و در نتیجه زمینه خروج فوج فوج جوانان را از دین فراهم آورند.
۲/ تبعیض و نابرابری بین اقوام و مذاهب
ملت ایران، ملتی است واحد و متشکل از اقوام مختلف. فارس، ترک، کرد، لر، ترکمن، بلوچ، عرب و… و صاحبان ادیان و مذاهب مختلف. این ملت بزرگ با همین تنوع قومی، دینی و مذهبی در طول تاریخ بشری خدمات ارزنده و چهرههای برجستهای را در زمینههای مختلف، تقدیم تمدن بشری کرده و افتخارات بزرگی را برای ایران رقم زده است. ما معتقدیم تنها راه حفظ این وحدت و یکپارچگی تاریخی، رعایت اصول عدالتخواهانه قانون اساسی در حق آحاد اقوام، ادیان و مذاهب کشور و رفع تمامی اشکال ظلم و ستم سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و … در این زمینه است که متأسفانه تا کنون آنچنان که باید و شاید به برخی از اصول قانون اساسی در این زمینه عمل نشده است و در نتیجه، امروزه ما شاهد برخی از نابرابریها در این زمینه میباشیم.
۳/ بیاعتنایی به حاکمیت اراده ملی
بر اساس اصل ۵۶ قانون اساسی «حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچکس نمیتواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد… .»
و در اصل ۶ قانون اساسی آمده است: «در جمهوری اسلامی ایران، امور کشور باید به اتکای آرای عمومی اداره شود، از راه انتخابات؛ انتخاب رییسجمهور، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، اعضای شوراها و نظایر اینها، یا از راه همهپرسی در مواردی که در اصول دیگر این قانون معین میگردد.»
متأسفانه امروزه با حاکمیت جریانی که اعتقادی به حاکمیت اراده ملی ندارد و برخلاف امام راحل که میفرمود: «میزان رأی ملت است.»، رأی ملت را منشأ هیچ اثری در نفسالامر نمیداند و آن را صرفا امری تزیینی میداند، حاکمیت اراده ملی به محاق رفته و کسانی بر مسند اکثر مراکز قدرت تکیه زدهاند که نمایندگان واقعی مردم نیستند و در نتیجه موجبات ایجاد شکافی عمیق بین حاکمیت و ملت را فراهم آوردهاند.
امروزه، رد صلاحیت بیدلیل هزاران نفر از نیروهای ارشمند کشور در انتخاباتهای مختلف ریاستجمهوری، مجلس خبرگان رهبری، مجلس شورای اسلامی و شوراهای اسلامی شهر و روستا عملا انتخابات را به انتصاباتی البته با هزینههای سنگین مادی و معنوی انتخابات، تبدیل کرده است.
مضاف بر اینکه علیرغم اینهمه محدودیتهای اعمالشده، باز هم در مرحله انتخابات با هزینههای سنگین مادی و معنوی از بیتالمال و اسلام و بهکارگیری نیروهای نظامی و … با تکیه بر تئوری نظارت استصوابی عملا رأی مردم بیاثر کردهاند.
ملت فهیم ایران، امروزه با تمام وجود خود این معنا را دریافته که این جریان با اراده و رأی آنان در انتخاباتهای مختلف چه کرده و در نتیجه در جنبشی که آغاز کرده است به کمتر از انتخابات آزاد رضایت نخواهد داد.
رهبر فقید انقلاب اسلامی حکومتی را به مردم وعده میداد که اساس آن مبتنی بر انتخابات آزاد و آرای واقعی ملت است: «حکومت اسلامی، حکومت ملى است… با آرای ملت مىآید و ملت او را حفظ مىکند و هر روز هم که برخلاف آرای ملت عمل بکند قهراً ساقط است.»(صحیفه نور، ج۴، ص۵۸)
از اینرو از حاکمیت میخواهیم که در برابر این خواسته بهحق ملت ایران که در رأس مطالبات آنان قراردارد و در واقع بازگشت به شعارها و آرمانهای اساسی انقلاب اسلامی است، تمکین کند که در اینصورت، بخش مهمی از بحران موجود در کشور فروکش خواهد کرد و مقدمات حل کامل بحران و برقراری آرامش و ثبات فراهم خواهد آمد.
۴/ اعمال خشونت در حل منازعات
امروزه، یکی از مهمترین عوامل بحرانساز کشور، اعمال خشونت در طریق حل منازعات سیاسی است که هیچ نسبتی با تفکر اسلامی و معیارهای اعلامیه جهانی حقوق بشر و موازین دموکراسی و مردمسالاری ندارد. از اینرو حزب اعتماد ملی، به عنوان یک نهاد برآمده از قواعد دموکراسی و معتقد به معیارهای اعلامیه جهانی حقوق بشر و موازین و ارزشهای اسلام رحمانی از همگان بهویژه حاکمیت میخواهد که با خویشتنداری مانع بروز خشونت در روابط بین حکومت و مردم شوند؛ زیرا خشونت مانع برقراری تعامل مثبت بین مردم و حاکمیت و در نتیجه موجب افزایش شکافهای موجود میگردد.
حزب اعتماد ملی، از مردم فهیم ایران نیز میخواهد که بههنگام حضور در عرصههای مختلف از جمله راهپیمایی عظیم و باشکوه ۲۲ بهمن از هرگونه خشونتی اجتناب ورزند و هرگز بهانهای به دست کسانی ندهند که میخواهند با تحریکات خویش، حضور مسالمتآمیز مردم را بهخشونت کشند تا زمینه سرکوب آنان را فرهم آورند.
بدون تردید با تجربهای که اکنون در دست ماست، بهخشونت کشاندن حضور مسالمتآمیز مردم و طرح شعارهای ساختارشکن، توسط نیروهای سازمانیافته وابسته به محافل اقتدارگرا انجام میشود تا با اغتشاشگر و ساختارشکن جلوه دادن مردم زمینه اعمال خشونت علیه آنان را فراهم آورند. از اینرو حرکت اعتراضی ملت ایران نباید در دام این جریانات خشونتطلب بیافتد.
۵/ نقض اصول قانون اساسی
یکی دیگر از مهمترین عوامل بحرانساز کشور، نقض اصول قانون اساسی توسط بخشهای عمدهای از حاکمیت است. قانون اساسی علیرغم کاستیهای آن، میثاق بزرگ نظام با ملت است و باید تمامی اصول آن بدون کم و کاست اجرا شود.
قانون اساسی، اساس اداره کشور و حاکم بر تمامی قوانین دیگر است و هیچ فرد، نهاد و … حق ندارد نه از طریق تفسیر نامتعارف و نه از طریق تصویب قانون عادی موجبات نقض و یا بلااثر کردن آن را فراهم آورد.
بهعنوان مثال، در اصل نهم قانون اساسی آمده است: «در جمهوری اسلامی ایران، آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت اراضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد بهنام استفاده از آزادی، بهاستقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشهای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد بهنام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور، آزادیهای مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند.»
اما با کمال تأسف امروزه ما شاهد نقض بسیاری از اصول قانون اساسی که مشتمل بر دفاع از حقوق ملت است میباشیم.
از اینرو حزب اعتماد ملی خواهان اجرای کامل قانون اساسی است. قانون اساسی برای برونرفت از بحرانهای ممکن، راهحلی اصولی همچون انجام همهپرسی را مطرح کرده است. در اصل ۵۹ قانون اساسی آمده است: «در مسایل بسیار مهم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، ممکن است اعمال قوه مقننه از راه همهپرسی و مراجعه مستقیم به آرای مردم صورت گیرد.»
از اینرو حزب اعتماد ملی معتقد است که پس از ۳۱ سال از پیروزی انقلاب اسلامی، حداقل برای یکبار هم که شده میتوان برای بهدست آوردن مطالبات واقعی ملت به همهپرسی مراجعه کرد و مقولاتی چون «نظارت استصوابی» و … را به همهپرسی گذاشت تا ملت نظر خویش را در این زمینهها ابراز دارد.
۶/ نقض موازین عادلانه قضایی
در سالهای اخیر بهویژه بعد از انتخابات اخیر ریاستجمهوری صدها نفر بیگناه با اتهامات واهی و بدون هیچگونه دلیل موجهی و با روشهایی بهدور از ابتداییترین موازین قضایی روز، بازداشت و بعضا ماهها در سلولهای انفرادی محبوس و تحت فشارهای شدید طاقتفرسا مجبور به برخی اعترافات شدند که چنین اعترافاتی در هیچیک از نظامهای حقوقی دنیا از کوچکترین اعتباری برخوردار نیست.
از اینرو حزب اعتماد ملی در آستانه ۲۲بهمن، خواهان آزادی بدون قید و شرط کلیه زندانیان سیاسی است؛ زیرا آزادی زندانیان سیاسی یکی از مهمترین مطالبات ملت در انقلاب اسلامی بود و میتواند به برخی از بدبینیهای موجود پایان دهد و زمینه برخی همگراییها را فراهم آورد.
۷/ نقض آزادیهای مردم
یکی از اساسیترین عوامل بحرانهای اخیر، نقض آزادیهای مردم با بهانه دفاع از دین و ارزشهای اسلامی است، و حال اینکه نقض آزادیهای مردم و تلاش برای برقراری «استبداد دینی» از بدترین منکرات است و در تقابل مستقیم با آرمانهای کلیه ادیان الهی بهویژه اسلام عزیز قرار دارد و میتواند بزرگترین ضربهها را بهدین وارد کند.
مرجع عالیقدر شیعه در عصر مشروطیت «آیتالله علامه شیخ محمدحسین نائینی»(ره) در کتاب شریف «تنبیهالامه و تنزیهالمله» که با تقریظ «آخوند خراسانی»(ره) و «آیتالله شیخ عبدالله مازندرانی» دو فقیه نامدار و رهبران بزرگ نهضت مشروطیت و توضیحات مرحوم آیتالله طالقانی به چاپ رسیده است و مانیفست این نهضت محسوب میشود، انواع و اقسام استبداد را مردود اعلام کرده و با تحکیم مبانی مشروطیت، در خاتمهکتاب از عوامل تحکیم استبداد با عنوان« قوای ملعونه استبداد» نام برده و در پایان، بدترین نوع استبداد را استبداد دینی دانسته و از آن با عنوان «شجره خبیثه استبداد دینی» نام برده و در باره حامیان آن گفته است: «ضرر آنان(حامیان استبداد دینی) بر ضعفای شیعه ما بیشتر است از سپاهیان یزید(لعنت خدا بر او باد) بر امام حسین(ع)»!
امام خمینی(ره) بزرگپرچمدار دین در عصر حاضر، زمانی که بزرگترین انقلاب معاصر را رهبری میکرد با وعده آزادی مردم را به میدان مبارزه با رژیم سابق دعوت میکرد و جوانان عصر انقلاب نیز برای رسیدن به جامعهای با مختصات ذیل در برابر ارتش تا دندان مسلح شاهنشاهی سینه خود را سپر گلولهها کردند:
«ما حکومتی را میخواهیم که برای اینکه یکدسته میگویند مرگ بر فلانکس، آنها را نکشند.»(پاریس، در مصاحبه با خبرنگاران، ۱۲ آبان ۱۳۵۷)
«حکومت اسلامی ما اساس کار خود را بر بحث و مبارزه با هر نوع سانسور میگذارد.»(پاریس، در مصاحبه با رویترز، ۴ آبان ۱۳۵۷)
«دولت استبدادی را نمیتوان حکومت اسلامی خواند … رژیم اسلامی با استبداد جمع نمیشود.»(پاریس در مصاحبه با خبرنگار خبرگزاری فرانسه،۱۳ آبان ۵۷، صحیفه نور،ج۴،ص۱۴۷)
«جامعه آینده ما جامعه آزادی خواهد بود. همه نهادهای فشار و اختناق و همچنین استثمار از میان خواهد رفت.»(مصاحبه با اشپیگل، ۷ نوامبر ۱۹۷۷)
«خونهای جوانهای ما برای این جهات ریخته شده، برای اینکه آزادی میخواهیم ما. ما پنجاه سال است که در اختناق بهسر بردیم، نه مطبوعات داشتیم، نه رادیوی صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم، نه خطیب توانست حرف بزند، نه اهل منبر میتوانستند حرف بزنند، نه امامجماعت میتوانست آزاد کار خودش را ادامه بدهد، نه هیچیک از اقشار ملت کارشان را میتوانستند ادامه بدهند.»(سخنرانی بهشت زهرا ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، مرکز اسناد انقلاب اسلامی)
«در حکومت اسلامی همه افراد دارای آزادی در بیان هرگونه عقیدهای هستند.»(پاریس در مصاحبه با سازمان عفو بینالملل، ۱۹ آبان ۵۷)
بر این اساس حزب اعتماد ملی از حاکمیت میخواهد که با مراجعه به وعدههای رهبر فقید انقلاب اسلامی که بر اساس تفکر اسلامی بهعنوان میثاق بین رهبر و ملت لازمالوفا میباشد و در صورت تخطی از آنها به تصریح امام راحل، حاکمیت را از مشروعیت میاندازد، نه تنها زمینه آزادیهای مشروع مردم را فراهم آورد، بلکه کسانی را که سد راه آزادیهای مردم بودهاند به مجازات برساند.
سخنی با ملت بزرگوار ایران؛ احیای فریضه امر به معروف و نهی از منکر
بدون تردید، تنها راه غلبه بر مشکلات موجود و نیل به مطالبات مردم و آرمانهای بلند انقلاب اسلامی، حضور گسترده مردم در صحنه و احیای فریضه امر به معروف و نهی از منکر است.
امر به معروف و نهی از منکر از تعالیم اساسی قرآن کریم، سنت رسول اکرم(ص) و سیره ائمه معصومین(ع) است و در صورت ترک آن همه افراد ملت مسؤولاند.
علی(ع) در بستر احتضار و در آخرین وصیتهای خویش فرمود: «امر به معروف و نهى از منکر را ترک مکنید که اشرار بر شما مسلط مىشوند و سپس هرچه دعا کنید مستجاب نمىگردد.»
در اصل۸، قانون اساسی نیز آمده است: «در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر، وظیفهای است همگانی و متقابل بر عهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت…»
از اینرو باید فریضه امر به معروف و نهی از منکر بهعنوان نظارت ملی بر حکومت و جامعه احیا گردد تا با تبیین نابسامانیها و مقابله با آنها زمینه حل معضلات کشور و برونرفت از بحران موجود فراهم آید.
اگر امروزه ما مبتلای به وضعیتی هستیم که شایسته انقلاب بزرگ اسلامی ما نیست، باید بدین نکته متفطن باشیم که خداوند متعال فرموده است: «… انالله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم؛ بهراستی خدا حال و مال قومی را تغییر نمیدهد، تا آنان خود آن (جان و جانان) را تغییر دهند.»(رعد۱۱/)؛ مدلول مطابقی این کلام خدا پیوند اعمال انسان با حوادث جهان است، هر چند که از مدلول التزامی آن نوعی تنبیه و اعلان خطر به انسانها نیز بر میآید.
از اینرو اگر خواهان تغییر سرنوشت کشور و بازگشت به آرمانهای بلند انقلاب اسلامی هستیم باید با نصبالعین قرار دادن آیه ۵۴ سوره مائده از کسانی باشیم که خداوند متعال در وصف آنان فرمود: «در راه خدا جهاد مىکنند و از سرزنش هیچ ملامتگرى نمىترسند.» و فرمود: «… کسانی که پیامهای خدا را به خوبی ابلاغ میکنند و از او میهراسند و از احدی جز خدا نمیهراسند.»
حزب اعتماد ملی از مراجع عظام تقلید، علما، اساتید دانشگاه، دانشجویان، فرهنگیان و اقشار مختلف ملت بزرگوار ایران میخواهد که با حضور آگاهانه خویش در عرصههای مختلف و مقابله با هرگونه تخطی از آرمانهای اولیه انقلاب اسلامی، زمینه اصلاح نابسامانیهای حاکم بر کشور را فراهم آورند و نگذارند انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیافتد.
سخنی با حاکمیت
حزب اعتماد ملی از مسؤولان حاکم بر کشور نیز میخواهد که فریاد بلند ملت ایران را بشنوند و دست از هرگونه لجاجت در برابر ملت بردارند.
امروز، اساسیترین مطالبات ملت رشید ایران در سالروز پیروزی انقلاب اسلامی بهشرح ذیل است:
۱/ آزادی بیقید و شرط کلیه زندانیان سیاسی.
۲/ ایجاد فضای باز مطبوعاتی و بهرسمیت شناختن نقد و نقادی و اجرای عدالت در استفاده از رسانه ملی برای کلیه اقشار مردم و جریانات مختلف سیاسی.
۴/ رفع موانع فعالیت احزاب، سازمانها، جمعیتها و گروههای سیاسی.
۳/ برداشتن فضای امنیتی و جو پلیسی و محیط رعب و وحشت.
۴/ لغو نظارت استصوابی و تمکین در برابر انتخابات آزاد و اجتناب از انتخابات مهندسی شده.
۵/ جلوگیری از ورود نظامیان در عرصه سیاست و اقتصاد کشور.
۶/ اجتناب از مشابهسازیهای رذیلانه توسط برخی از رسانهها و محافل قدرت که میکوشند، صاحبان اصلی انقلاب اسلامی و پیشتازان عرصه دفاع مقدس و یاران برجسته امام راحل را با تروریستهای خائن به ملک و ملت تشبیه کنند و از این طریق زمینه سرکوب آنان را فراهم آورند. این محافل برای نیل به این هدف شوم خود به امام راحل نیز رحم نمیکنند و به تحریف و استفاده گزینشی از بیانات امام راحل میپردازند، بهطوری که فریاد بیت امام راحل را نیز درآوردهاند.
۶/ رعایت موازین عادلانه قضایی در اتهامات سیاسی و برگزاری دادگاههای علنی با حضور هیأت منصفه و اجرای اصول قانون اساسی در این زمینه.
۷/ اجرای همهپرسی برای کشف صریح و قانونی نظر ملت در خصوص برخی از اساسیترین مسائل کشور.
حزب اعتماد ملی
۱۶/۱۱/۱۳۸۸
آیت الله علی محمد دستغیب،عضو مجلس خبرگان رهبری گفت:صداوسیما باید حق طلب و حق جو و واقع بین باشد، شورای نگهبان باید نگهبان قانون اساسی که همان نظررسول اکرم(صلوات الله علیه) هست باشد، قوه قضائیه باید مستقل وبر مبنای احکام الهی باشد، نیروی انتظامی نباید در سیاست دخالت داشته باشد و به نظر می رسد امروز تمام امور مملکت از طریق سپاه ونیروی انتظامی صورت می گیرد و مردم هیچ نظر و اراده ای ندارند واین مبداء انحراف از بیست ودوم بهمن پنجاه و هفت است.

به گزارش کلمه آیت الله علی محمد دستغیب در دیدار با جمعی از فرهنگیان با تسلیت ایام اربعین حضرت حسین بن علی (علیهما السلام) گفت:در زیارت اربعین آمده است : ” وبَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ” : یعنی امام حسین (ع) خون دل را هم دادند که مردم را از نادانی و گمراهی نجات دهد.
وی تصریح کرد:معنی کلام حضرت این است که حضرت حسین بن علی (علیهما السلام) وائمه اطهار اینطور بودند که خودشان را فدای ارشاد و هدایت مردم می کردند ؛یعنی برای اینکه مردم را از گمراهی مانند بت پرستی وتوجه به غیر خدا نجات دهند حاضر بودند جانشان را فدای این مطلب کنند.
وی با بیان اینکه بعضی را مثل حضرت ابراهیم (ع) در آتش انداختند که خدایتعالی نخواست و آتش بردا و سلاما شد. بعضی را هم مثل حضرت زکریا ما بین درخت گذاشتند ودرخت را با اره بریدند که چرا ایشان مردم را به خداپرستی دعوت کرده است. وبعضی را هم مانند حضرت یحیی به خاطر اینکه حکم شرعی خدا را گفت سر شریفش را از بدنش جدا کردند ودر طشت گذاشتند و جلوی طاغوت زمان بردند تاکید کرد:قضایایی که برای حضرت حسین بن علی (علیهما السلام) پیش آمد همه اش به خاطر این بود که ایشان سخن از حق می گفت؛ می گفت: ای مردم دنیا پرست نباشید، بت پرست نباشید، شخص پرست نباشید، فقط خدا را در نظر داشته باشید لذا به آرزوی خودشان که رضای خدایتعالی بود رسید در همان وقتی که از اسب به روی زمین افتاد فرمود:” رضاً بقَضائک، تَسلیماً لأمرِک، لا مَعبودَ سِواک” : یعنی من به قضای خدا راضی هستم؛ قضای خدا این بود که این آقا می خواست خودش را فدای دین کند ، خودش را فدای آزادی مخلوق کند، خودش را فدای این بکند که مردم را بکشاند به سوی بهشت.
عضو مجلس خبرگان رهبری در ادامه با اشاره به پیش رو بودن ۲۲ بهمن گفت:الحمد لله که زمان طاغوت ها گذشت ویک بیست ودوم بهمنی پیش آمد که حاصل زحمات طاقت فرسای مردم وندای یک شخص موحّد بود که دعوت به خدا وپیروی از سنت حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه وآله وسلم) می کرد.
وی تصریح کرد:تمام سعی حضرت امام خمینی (ره)این بود که تمام اعمالش مطابق با قرآن وسنت باشد وحاضر بود جان خویش را هم در راه این مطلب بدهد، یعنی حاضر بود جانش را فدای مردم مسلمان وحق جو بکند.
آیت الله دستغیب خاطرنشان کرد:بیست و دوم بهمن سال پنجاه و هفت روزی بود که مردم برای حق خواهی و عدالت قیام کردند، برای اینکه ظلم وستم ها از بین برود قیام کردند، برای این بود که علمای راستین و حق جو بتوانند حرفشان را بزنند، برای این بود که مردم اگر احیانا حرف حقی دارند بزنند، روز ایثار و برادری ویگانگی مردم بود و تقریبا هم سوء ظن ها از بین رفت و مردم هم دوستیشان بر مبنای خدایتعالی بود . بعد هم که دفاع مقدس پیش آمد و مردم خداجو فرزندانشان را تقدیم این انقلاب کردند.
وی با بیان اینکه بیست و دوم بهمن هر سال ادامه همان بیست و دوم بهمن سال پنجاه و هفت می باشد؛ که در یک جمله همه مردم خواسته ” استقلال، آزادی ، جمهوری اسلامی” را داشتند گفت:هدف از استقلال این بود که ما نمی خواهیم به هیچ کشوری وابسته باشیم نه به آمریکا، نه به شوروی، ونه به چین و غیره.
وی ادامه داد:مردم می گفتند که ما می خواهیم آزاد باشیم (البته نه آزادی به معنای بی بند وباری) یعنی آزادی در دینشان ، آزادی در انتخاب شغل، آزادی در بیان( به خصوص شخصی که عمری درس خوانده است و زحمت کشیده است بتواند حرف بزند واینطور نباشد که تحت سیطره عده ای باشد)، آزادی درجهات زندگیشان؛ مردم می خواهند امنیت داشته باشند واینطور نباشد که عده ای بریزند در خانه هایشان وبه هر طوری که دلشان می خواهد راه بروند، مردم می خواهند که آبرویشان در خطر نباشد که هر گروهی یک دفعه بیایند وآبروی آنها را ببرد.
آیت الله دستغیب تصریح کرد:هدف مردم از جمهوری اسلامی این بود که رای، رای ما باشد یعنی جمهور مردم همانطور که در اکثر کشورها همین طور است. ۲/۹۸ درصد مردم ایران رای به جمهوری اسلامی دادند. مردم در هر بیست ودوم بهمن همین را می خواهند ” استقلال، آزادی،جمهوری اسلامی” که انشاء الله در همین بیست ودوم بهمن نیز همین خواست باشد.
وی خاطرنشان کرد:حضرت امام خمینی (ره) و علما ومجتهدین برای تدوین این قانون اساسی زحمت کشیدند؛ همه سعی امام این بود که قانون اساسی مطابق با قرآن وسنت باشد. در هر اصلی که می خواستند تدوین کنند آیه ای از قرآن یا سنّت یا نهج البلاغه را می آوردند.
آیت الله دستغیب با بیان اینکه تمام سعی امام بر این بود که به قانون اساسی عمل شود، نظر امام این بود که مجلس یک مجلس مستقلّی باشد، قوه قضائیه یک قوّه مستقلی باشد وهمین طور سایر قوا گفت:همانطور که حفظ قرآن وسنت بر عهده مردم است، حفظ قانون اساسی هم نیز بر عهده ایشان است ؛همه مردم باید امربمعروف ونهی از منکر کنند واین فقط مختص به مجلس خبرگان نباشد.
عضو مجلس خبرگان رهبری تاکید کرد:نمی شود که فقط یک شخص عهده دار مملکت گردد قانون باید باشد که ولی فقیه هم در این قانون اساسی گنجانده شده است .البته کسی نباید منکر ولی فقیه شود وهیچ مسلمانی نباید انکار کند؛ بالاخره یک مجتهد وفقیه عادلی باید میدان دار باشد ولی این طور نیست که قانون به کنار گذاشته شود، قانون باید باشد والّا یک نفر که نمی تواند هفتاد میلیون را اداره بکند.
وی تصریح کرد:قوای انتظامی از سپاه ونیروی انتظامی وارتش باید منافع مردم را در نظر بگیرند نه منافع خودشان را، یعنی آنها باید حافظ جان ومال وآبروی مردم باشند واگر خارجی ها قصد تهاجم داشتند جلوی تهاجم آنها را بگیرند؛ نه اینکه همه را فدای منافع خودشان بکنند. قوای انتظامی باید پشت سر علما باشند نه اینکه بیایند یک کاری کنند که این ها را از میدان خارج کنند وهیچ کس هیچ آبرویی نداشته باشد غیر از آنهایی که تابع آنها باشند.
آیت الله دستغیب در ادامه خاطرنشان کرد:اگربه وضع اولیه بیست ودوم بهمن سال پنجاه وهفت بازگشت می کردند،چقدر خوب بود، چه گلستانی ما داشتیم، همه دنیا انگشت به دهان می ماندند.
وی ادامه داد:بیست ودوم بهمن روز تجلی اوصاف خدایتعالی است و جایگزین کردن عدالت بجای ظلم وپیداکردن مقام بزرگ انسانیت که تمام این موارد فراموش شده بود؛ لذا هر بیست ودوم بهمن مردم بدنبال همان آثار بیست ودوم بهمن پنجاه و هفت هستند و چون آن را مقبول می دانند ،نمی خواهند از آن وضع خارج شوند؛ چون اگر آن وضع نباشد خبری از جمهوری اسلامی ایران نخواهد بود.
آیت الله دستغیب گفت: باید ملاحظه کرد که شعار بهمن پنجاه و هفت، استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی برای همه است یا فقط برای عده ای این معنا حاصل است؟ مردم در هر بیست ودوم بهمن هر سال خواستار اجرای دقیق قانون اساسی هستند ونادیده گرفتن این خواست موجب انحراف از بهمن پنجاه و هفت است.
وی ادامه داد:مردم ایران خواستار تحقق اهداف رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) وائمه هدی (علیهم السلام) می باشند نه اینکه خواستار تحقّق چند نفر که وضعشان در نزد مردم معلوم نیست باشند.
نماینده مجلس خبرگان رهبری تاکید کرد:صداوسیما باید حق طلب و حق جو و واقع بین باشد، شورای نگهبان باید نگهبان قانون اساسی که همان نظررسول اکرم(صلوات الله علیه) هست باشد، قوه قضائیه باید مستقل وبر مبنای احکام الهی باشد، نیروی انتظامی نباید در سیاست دخالت داشته باشد و به نظر می رسد امروز تمام امور مملکت از طریق سپاه ونیروی انتظامی صورت می گیرد و مردم هیچ نظر و اراده ای ندارند واین مبداء انحراف از بیست ودوم بهمن پنجاه و هفت است.
هيچ وقت نمي توانم جواب اين سوال را پيدا كنم كه اشخاصی مثل مطهري يا رضايي چگونه مي انديشند كه اينگونه سخن ميگويند؟ اصلاً انگار تا بحال در مريخ زندگي ميكردند.
آقایِ مطهری مثل اينكه حالتان خوش نيست! بگذاريد جوابتان را جمله به جمله بدهم :
به عقیده اینجانب شما در این بیانیه دردها را خوب بیان کرده اید اما درمان را نه . روح بیانیه و جان کلام شما این است که ما برای اصلاح به میدان آمده ایم نه برای انتقام گیری یا کسب قدرت و یا ویران گری .
به نظر اينجانب، شما هم كور هستيد كه تا به حال در سخنانِ ميرحسين درمان نديده ايد. فقط يك پاراگراف از همين مصاحبه كه مد نظر شماست را مي آورم :
بنده جایی گفته ام که قانون اساسی وحی منزل نیست و همانطور که سال ۶۸ یکبار تغییر پیدا کرد می توان با توجه به نیازهای فکری مردم و مطالبات مردم و تجربیات ملی گام های مهمی در جهت کارآمدسازی بیشتر آن برداشت. منتهی باید بداینم که صرف داشتن یک قانون خوب مسئله را حل نمی کند. ما باید به طرف سازو کارهایی حرکت کنیم که امکان نقض و تخطی از قانون هزینه های گزافی برای نقض کنندگان آن در هر سطح و مرتبتی داشته باشد.
اين فقط و فقط يك نمونه هست، اين مصاحبه پر هست از راه حل، كه البته براي يافتن برخي از آنها احتياج به عقل هست و فقط عاقلان ميفهمند.
اما به نظر من كوري شما نه بخاطر اين، كه به خاطر نديدن راه هاي درمان در بيانيه 17 ميرحسين هست. اصلاً تمامِ هدفِ بيانيه یِ 17 دادنِ راه حل و درمان هست، ولي آيا واقعاً كسي به اين درمان ها توجهي كرد؟
این امر می تواند محور وحدت و هدف مشترک اطراف بحران سیاسی کنونی باشد ، خصوصاً که اصلاح مستمر اجتماعی یکی از ارکان تعلیمات اسلامی است که از آن به « امر به معروف و نهی از منکر » تعبیر می شود .
اما این هدف از چه راه بهتر تأمین می شود ؟ شما در بیانیه های خود از قانون گریزی دولت و تمایل آن به استبداد و پاسخگو نبودن آن در مقابل مجلس و قوه قضائیه سخن گفته اید ، همچنان که اشارات و تصریحاتی به خشونت ورزی و کم توجهی مدیران این بحران به حقوق مردم داشته اید . آیا فکر نمی کنید که خاطیان این دو حوزه برای استمرار و توجیه تخلفات خود ، خواهان ادامه وضع موجود هستند و آرامش و وحدت ملی سم مهلک برای آنها است ؟ آیا فکر نمی کنید که وضع موجود ، دست رهبری نظام و بسیاری از مصلحان مجلس و قوه قضائیه را برای برخورد با این خاطیان بسته است ؟
اول اينكه، بهتر يا بدتر بودن روش به خودِ ميرحسين ربط دارد و تشخيص ايشان اين است كه اين راه بهتر است. دوم اينكه اين چه دليل بيخودي هست كه گفتيد: » خاطیان این دو حوزه برای استمرار و توجیه تخلفات خود ، خواهان ادامه وضع موجود هستند و آرامش و وحدت ملی سم مهلک برای آنها است» يعني اگر ميرحسين بيانيه نميداد و همان اول همه چيز را پذيرفته بود، خاطيان اين دو حوزه، آرامش و وحدت را به جامعه تزريق ميكردند و شرايط بحراني ايجاد نميكردند؟
آيا اين درست هست كه بگوييم: چون جسمِ فردِ بيمار محلِ مساعدي براي رشد غده یِ چركين ميباشد، بنابراين بايد بيمار را كشت تا شرايط مساعد براي غده یِ چركين مساعد نباشد و ما بتوانيم به مبارزه با غده یِ چركين بپردازيم؟
نه، زماني كه بيمار مرده، درمان كردن غده چركين ارزشي ندارد. چرا شما بجاي اينكه به فكرِ از بين بردن غده یِ چركي باشيد، به فكر كشتنِ بيمار هستيد؟
سوم اينكه، در 4 سال رياست جمهوري اين مردك بر كشور، آيا شما يا «آقا»، شرايطِ مساعد براي جلوگيري از توهمات احمدي نژاد نداشتيد كه حالا يادتان آمده بايد جلو توهماتِ اين بيمار رواني را گرفت ؟
آیا فکر نمی کنید که وضع موجود ، دست رهبری نظام و بسیاری از مصلحان مجلس و قوه قضائیه را برای برخورد با این خاطیان بسته است ؟
رهبري؟ منظورتان از برخورد، همان سخناني است كه در نماز جمعه یِ 29 خرداد بيان شد؟

دوماً، اولين كسي كه بايد با او برخورد شود، خودِ شخصِ رهبري است، نه آقایِ احمدي نژاد. همين باز گذاشتن دستِ رهبري در دورانِ اصلاحات بود كه الآن وضع مملكت چنين است. اگر رهبري دستش بسته بود، كه تجاوزي صورت نميگرفت، خونِ ناحقي ريخته نميشد.
سوماً، منظورتان از مصلحان مجلس كيست؟ حسينيان يا كوچك زاده؟ آليا يا حداد عادل؟ لاريجاني يا توكلي؟ اينها كه همه گوش به فرمان «آقا» هستند. اين مصلحان اگر كاره اي بودند، به همين راحتي به كابينه یِ كودتا راي اعتماد نمي دادند.
قوه یِ قضاييه؟ همان قوه اي كه قاضي القضاتش به اصلِ اول قضاوت، يعني بي طرفي، اعتقادي ندارد؟ همان قوه اي كه حكم دستگيري افراد به جرمِ «الله اكبر» گفتن را ميدهد؟ همان قوه اي كه دادگاههاي 100 نفره به سبك استالين راه اندازي ميكند؟ همان قوه اي كه نمادش قاضي مرتضوي و قاضي صلواتي است؟
مثلاً در شرایط عادی امکان سؤال از رئیس جمهور درباره برخی قانون گریزیها و رها سازی و لیبرالسیم فرهنگی وجود دارد اما اکنون چون این گونه اقدامات قانونی ، همراهی با سران معترض و موجب تشدید بحران تلقی می شود ، زمینه پذیرش آن در میان نمایندگان مجلس و مردم ضعیف است . ( البته اینها به معنی نفی نقاط مثبت و تلاش صادقانه این دولت نیست .)
مثلاً در اين 4 سال كه در موردِ قانون گريزي ها از رئيس جمهور سوال كرديد، چه نتيجه اي گرفتيد؟ شما در مجلس قانون تصويب ميكنيد، اين مردك علناً اعلام ميكند به آن پايبند نيست و آن را اجرا نميكند، حالا وعده یِ سوال كردن مي دهيد ؟
دوماً مگر همراهي با سران معترض، گناه است يا جنگ با خداست كه از آن مي ترسيد؟ مگر بحران بخاطر اعتراضِ سران معترض بوجود آمد؟ بحران را كسي آفريد كه نامه یِ تبريك را شنبه 23 خرداد صادر كرد و راه هرگونه اعتراض را بست. بحران را كسي تشديد كرد كه در نماز جمعه یِ 29 خرداد حكمِ ريختنِ خونِ مردم را صادر كرد.
اصلاً همان بهتر كه نمايندگانِ مجلس نمي پذيرند كه اگر مي پذيرفتند، ننگي براي جنبش بود. لطفاً مردم را با نمايندگان به كار نبريد كه اين نمايندگان، برگزيدگانِ «آقا» هستند و نه مردم. نمايندگان اصولگراي مجلس، سگِ بارگاهِ ولايتند نه نمايندگانِ مردم.
پس باید قبول کنید که جناب عالی و جناب آقای کروبی تبدیل به مانعی برای اصلاحات مورد نظر خودتان و بسیاری از دلسوزان انقلاب اسلامی شده اید . اینجانب حدس قوی دارم که اگر رهبر گرانقدر انقلاب خیالشان از ناحیه شما دو بزرگوار راحت شود به سراغ خودکامگی ها و لجاجهای بزرگوار سوم یعنی رئیس جمهور محترم و خطاهای برخی افراطی های مدعی اصولگرایی خواهند رفت . لااقل چندماهی امتحان کنید ، اگر این گونه نبود به راه خود که آن را بی نتیجه و مضر می دانم ادامه دهید .
حدسِ شما بدردِ سرويسِ بهداشتي بهارستان ميخورد. زمانی كه «آقا» خيالشان از موسوی و كروبی راحت شد، همان می كنند كه در نماز جمعه 29 خرداد كردند. دوماً مجرم كه خود نمي تواند قاضي باشد، اول بايد به خودكامگي هايِ «آقا» رسيدگي شود.
سوماً مردم نه چند ماه، كه 4 سال امتحان كردند كه ببينند شايد گشايشي حاصل شود. اما هر چه اين مردك كرد، «آقا» حمايت كرد. اگر 4 سال پيش كروبي در دور اول كوتاه نمي آمد و رفسنجاني به جاي نامه به خدا، از راي مردم صيانت ميكرد، وضعِ كشور اين نبود.
خودتان در بیانیه آورده اید که حجم اخبار اقتصادی و اجتماعی در مقایسه با اخبار سیاسی اندک است . این جمله مؤیدی است بر مدعای ما که بحران کنونی مانعی است برای ارزیابی و نظارت بر عملکرد اقتصادی و اجتماعی دولت و پاسخگو بودن آن .
مويدي بر مدعاي شما نيست، مويدي است بر سخنانِ خود ميرحسين كه بارها گفته كه فرزندانِ پاك اين مملكت در زندان هستند. انتقاد اقتصادي را بايد «ليلاز» انجام دهد. انتقاد اجتماعي-سياسي را بايد تاج زاده يا صفايي فراهاني يا حجاريان يا بهشتي يا قوچاني يا باقي يا نبوي يا … انجام دهند، نه سگان بارگاهِ ولايت در مجلس.
در بیانیه شما نکات مثبت و گامهایی به سوی اتحاد و رفع بحران دیده می شود مانند محکوم کردن رسانه های بیگانه ، تبری از شعارهای ضد اسلام و جدا کردن راه خود از راه خارج نشینان از همه مهمتر تأکید بر التزام به قانون اساسی ، گرچه یکی از اصول قانون اساسی اصل ولایت فقیه است و مطابق آن باید در معضلات اجتماعی و سیاسی نظر رهبری را فصل الخطاب بدانیم هرچند قانع نشده باشیم و در بیانیه شما به این اصل توجه لازم مبذول نشده است .
درسته، يكي از اصول قانون اساسي، فصل الخطاب بودنِ ولايت است، اما نه ولايتي كه عدالت ندارد، نه ولايتي كه حكمِ ريختنِ خون مردم را ميدهد، نه ولايتي كه راي مردم را مي دزدد، نه ولايتي كه جائر است، نه ولايتي كه ظالم است، …»فصل الخطاب» بودن براي پيامبران و حضرت علي (ع) و بقيه یِ امامان بود نه غير از آنان.
از سوی دیگر بخشی از این بیانیه نشان می دهد که جناب عالی میلی به پایان یافتن این بحران ندارید و مایلید این شعله هر چند کم سوتر همچنان افروخته باشد ، البته به زعم خود برای دفاع از حقوق مردم ، در حالی که با فراهم شدن زمینه مناسب برای قانون گریزی و بسته شدن دست مصلحان قانونی ، حقوق مردم به شکل دیگری پایمال می شود و با بهره گیری دشمنان خارجی از این بحران ، اقتدار نظام اسلامی و منافع ملی نیز آسیب می بیند .
ميرحسين ميلي به پايان يافتن بحران دارد، اما نه به بهايِ پايمال شدنِ حقوق مردم.
رهبر بزرگوارمان در نطق اخیر خود از اقدامات جناب عالی و جناب آقای کروبی به « غفلت » تعبیر کردند ، همان چیزی که اینجانب در مناظره تلویزیونی به « لغزش سیاسی » تعبیر کردم و برخی بر من خرده گرفتند که کار اینها بالاتر از لغزش بوده است ، در حالی که تعبیر « غفلت » ملایم تر به نظر می رسد . به هر حال اینها علامتهایی است که ایشان به شما می دهند برای تغییر مسیر و تقویت وحدت ملی .
امیدوارم این فرصتها مغتنم شمرده شود و اولین اثر آن این باشد که راه پیمایی ۲۲ بهمن مظهر وحدت ملی و نقطه پایان بحران خود ساخته کنونی باشد . این حادثه مبارک را دور نمی بینم زیرا جناب عالی را پیرو امام علی علیه السلام می دانم . فرضاً در ماجرای اخیر حق تماماً به جانب شما باشد باید مانند امیرالمؤمنین به خاطر حفظ اسلام و وحدت اسلامی از حق خود بگذرید و البته حقوق عمومی در جای خود پیگیری خواهد شد . از جناب عالی با سابقه خوب در انقلاب اسلامی ، این انتظار دور از ذهن نیست .
رهبرتان بزرگوار نيست آقاي مطهري. رهبرتان خدا هم نيست كه اشتباه نكند. رهبر شما حتي صادق هم نيست، رهبر شما خود، متهم رديفِ اول است و اين همان چيزي است كه فهمش براي شما سنگين است.
از حضرت علي هم مايه نگذاريد. حضرت علي بود كه فقط بخاطر حضورِ حاضران، خلافت را پذيرفت و با خوارج جنگيد. ميرحسين هم بخاطر حضور حاظران تا بدينجا آمده، وگرنه به قولِ خودش، همان كار فرهنگي خودش را انجام ميداد.
از جناب عالي هم كه پسر مرحوم مطهري هستيد انتظار بيش از اينها ميرود.
علی قلی زاده
این مقاله را تقدیم میکنم به یار دبستانی دربندم مرتضی سمیاری:
شعار استراتژیک در هر جنبش بسیار مهم و در سرنوشت آن تعیین کننده است . انتخاب شعار مناسب در هر حرکت سیاسی و اجتماعی یکی از مهمترین وظایف حاملان و اعضا آن است.
آنچه میخواهم به آن اشاره کنم سخنی تکراری ولی بسیار مهم است. نکته ای که رهبران جنبش سبز و بزرگان جامعه سیاسی کشور مانند مهندس سحابی نیز در هفته های اخیر چندین بار به آن اشاره کرده اند.
باید توجه کنیم که جنبش سبز یک حرکت سیاسی حول مبارزه با استبداد و دیکتاتوری است که جریان های سیاسی مختلفی از جریان های راست داخل حاکمیت ( مانند جریان ها و افرادی که در انتخابات از مهندس موسوی حمایت کردند ) تا اصلاح طلبان داخل مجموعه جمهوری اسلامی ( مشارکت ، مجاهدین انقلاب ، مجمع روحانیون ، اعتماد ملی و…) ، اپوزسیون داخل کشور (مانند نهضت آزادی ، شورای فعالان ملی مذهبی ، جبهه ملی ، جنبش مسلمانان مبارزر ، ادوار تحکیم و…) و نهایتا بخشهایی از اپوزسیون خارج از کشور را در برمیگیرد. همانگونه که پیش از انتخابات نیز شاهد اتحاد این طیف گسترده نیروها برای تغییر دولت و استقرار یک دولتی که در راستای منافع ملی قدم گذارد ، بودیم.
مشخصا این جریانات آمال و اهداف سیاسی گونانونی دارند که از همراستا شدن بردار سیاسی این جریان های گسترده ، جنبشی گسترده و قوی تا کنون شکل گرفته است.
لذا تعیین شعارها و ارائه تحلیل هایی که فصل مشترک حاملان جنبش و نمایانگر متوسط خواسته های معترضان باشد از ضرورت های انکار نشدنی آن است. به عنوان نگارنده این مطلب که خود نه به ولایت فقیه اعتقادی دارد و نه حکومت دینی را حکومت ایده آل میداند ، تاکید میکنم که تحلیل هایمان و شعارهایمان در همه تجمعات جنبش سبز باید حول این فصل مشترک باشد تا تلاشهایمان منتج به نتیجه عینی در راستای حصول به هدف متعالی دموکراسی در میهن عزیزمان باشد.
پیشتر نیز در جای دیگری تاکید کردم بر استراتژی پیروز » شعار حداقلی ، مقاومت حداکثری». در این نوشته هم تاکید میکنم که شعار حداقلی باعث ایجاد وحدت بیشتر در نیروهای خودی، جذب نیروهای بینابینی و نهایتا ایجاد تشتت و ریزش در حامیان استبداد و دشمنان ملت خواهد شد و تنها در پرتو سر دادن شعار حداقلی است که مقاومت حداکثری ممکن خواهد شد.
نمونه های تاریخی «جنبش ملی شدن صنعت نفت» و «قیام امام حسین» دو سند تاریخی گویا مبنی بر پیروز بودن استراتژی » شعار حداقلی – مقاومت حداکثری » است ، که پرداختن به هرکدام آن نیاز به نگارش سطور فراوانی دارد و از حوصله این مقال خارج است.
لذا لازم است که بر شعار هایی در این روزها تاکید کنیم که هم موجب تقویت نیروها در بین همه حامیان و اعضا جنبش سبز شود ، هم عینی و واقع بینانه باشد و هم سطح هزینه ها را به حداقل برساند تا تجمعاتمان با حضور حداکثری مردم همراه باشد.
در روزهای گذشته به کرات دیده ایم که دشمنان ملت برای آنکه در حامیان جنبش سبز ریزش ایجاد کنند در سخنرانی ها و مراسماتشان بر برخی شعارهای تند و به دور از واقع بینی (البته هرچند بسیاری از آنها برحق باشند )تاکید کردند.
لذا بر ماست تا با مطرح کردن شعار های » حداقلی » و البته مقاومت » حداکثری مان» حول خواست های استراتژیک
1.برکناری یا استعفای دولت احمدی نژاد
2.اجرای بدون تنازل قانون اساسی ، خصوصا اصول مربوط به حقوق ملت ( با تاکید ویژه بر اصل 27 قانون اساسی )
3.آزادی بدون قید و شرط زندانیان سیاسی و آزادی بیان و آزادی نشریات
که مبتنی بر متوسط خواسته های مردم و فصل مشترک اهداف معتراضان است ، باعث تقویت و همگرایی در جبهه مردمی جنبش سبز و از طرف مقابل ایجاد ریزش در نیروهای حامی دولت مستقر کنونی شویم.
نکته دیگر که اشاره به آن را در روزهای حساس کنونی لازم میدانم، سو استفاده برخی جریان های منفور مردم از جنبش سبز و اعتراضات مردمی در داخل کشور
است، که اتفاقا بخشی از حاکمیت هم سعی میکند که با تبلیغات دروغین طورری القا کند که جنبش سبز محدود به این گروههاست.
به طور ویژه گروههای سلطنت طلب و گروه تروریستی رجوی به گونه ای فرصت طلبانه و غیر اخلاقی با استفاده از رسانه هایی که در اختیار دارند سعی نموده اند که آمال و خواسته ها و شعارهای خودشان را سوار جنبش نمایند و موجبات تبلیغات امپراطوری دروغ حامیان دولت مستقر را فرهم آورند.
به عنوان مثال در روزهای اخیر شاهد بوده ایم که رسانه های وابسته به گروه تروریستی مسعود رجوی تبلیغات بسیاری روی شعار » مرگ بر اصل ولایت فقیه » و … میکنند و بر تحلیل هایی غیرواقع بینانه تاکید میکنند. شعارهایی که نه تنها فراتر از متوسط خواسته های مردم و فصل مشترک خواسته های حامیان و حاملان جنبش سبز است ، که بعضا با اصول جنبش سبز مانند احترام به عقاید دیگران ، پرهیز از خشونت ، مشی اصلاح طلبانه و… در تضاد است.
طرح برخی شعارها و تحلیل های براندازانه از سوی نیروهای موسوم به سلطنت طلب در رسانه های خارجی نیز در راستای فرصت طلبی این نیروها و و دیگر جریانات مطرود می باشد.
باید در روزهای سرنوشت ساز آینده بسیار هوشیار باشیم. صبر، متانت ، عقلانیت و واقعگرایی را در ارائه تحلیل ها ، گفتارها و شعارهایمان رعایت کنیم تا آینده خانه پدری را در رسیدن به هدف استقرار دموکراسی و حاکمیت قانون تضمین کنیم و به آروزهای صد ساله ملت ایران جامه عمل بپوشانیم.
یادمان باشد که در عرصه جامعه و سیاست هیچگاه نمیشود ره صد ساله را یکشبه رفت ، در تاریخ معاصر ایران هم بارها نافرجامی حرکت های تند و ساختار شکنانه را شاهد بوده ایم.
*این عنوان برگرفته از کتاب مهندس میثمی با عنوان » استراتژی حسین ، استراتژی پیروز» است.
منبع: ندای سبز آزادی
مدتی هست ذهنم درگیر ارتباط بین حلقه حقانی و حجتیه ای ها با بنیاد گرایان افراطی یهودی هست که خوب موارد و رد های بسیاری هم پیدا کردم حالا اگر ارتباطی هم بصورت ارگانیک و سازمانی بین اینها نباشد – که وجود دارد – دست کم اینها منافع مشترک بسیاری باهمدیگر دارند که در خیلی جهات در تعامل با همدیگر بوده اند .
متاسفانه برای بسیاری اینگونه جا افتاده است که تا می گوئیم صهیونیست یا بنیادگرایان افراطی یهودی همه می گویند آهان اسرائیل و موساد و … در صورتیکه اصلا اینطوری نیست و این مثل این هست که بگوئیم انصار حزب الله و یا موتلفه همان جمهوری اسلامی ایران هست ! حالا شاید این مثال درست نباشد چون بهر حال این دو گروه گروههای قابل قبول این نظام هستند اما بهر جهت صهیونیست های افراطی یا شهرک نسینان افراطی که همواره سیاستهای دولت اسرائیل را بر نمی تابند و دولت اسرائیل را به تبانی و یا خیانت به آرمانهای یهود متهم می کنند در خیلی از جهات با سیاستهای افراط گرایانه جمهوری اسلامی و بصورت مشخص تر آنچه که طیف حقانی و یا موتلفه به آنها علاقه دارند در ائتلاف هستند .
به عنوان مثال وقتی شارون در اسرائیل به قدرت رسید همه از آن به عنوان یک فاجعه یاد کردند اما ایران بی آنکه به روی خود بیاورد از این انتخاب شادمان بود .
در آنزمان فقط در دنیا دو گروه با صلح خاورميانه از در مخالفت در آمدند يکي حزب ليکود وهمین بنیادگرایان یهودی و ديگري دولت ايران ، همین دو گروه بودند که تنها در جهان اسلام و بین الملل همسو با یکدیگر عرفات را به صراحت خائن نامیدند . و پاشنه آشیل هر دو گروه نیز آمریکا می باشد ، همان قدر که حلقه حقانی و بنیادگرایان ایرانی از برقراری رابطه ایران و آمریکا و ایران اسرائیل در هراسند بنیاد گرایان افراطی یهودی نیز از برقراری رابطه ایران و آمریکا و یا اسرائیل در هراس می باشند .
همین موضوع را میتوان در ژانر داخلی اش و البته با کمی تسامح، به اختلاف بین حجتیه و طیف حقانی با آیه الله خمینی هم تشبیه کرد. حقانیه ای ها هم درست مثل آن گروه تندروی یهودی میگفتند که آیه الله خمینی مرتد است و او را نجس می دانستند چرا که وی با آمیختن دین و سیاست و حکومت کاری برخلاف اصول شیعه کرده است و این جنبش انقلاب اسلامی یک جنبش التقاطی و باطل است و معتقد بودند مسلمانان شیعه نباید تا وقتی که موعود نیامده دخالتی در حکومت بکنند و هر تلاشی قبل از آن باطل است.
همین اعتقاد بود که مصباح یزدی در طول مبارزات آیه الله خمینی با نظام پهلوی نه تنها در کنار وی نبود بلکه بر علیه وی بود و ابایی هم از اعلام این مخالفت نداشت .
حالا هم هنوز این نبرد ادامه دارد و هنوز هم می بینیم که » خط امامی ها » و اصلاح طلبان و روشنفکران دینی در ایران التقاطی و حتی کافر و نجس اعلام می شوند .
هنوز هم مصباح یزدی و اعوان و انصارش در حوزه های علمیه و همسویان با طیف حقانی و حجتیه ای ها «جمهوری اسلامی» را خیانت و بدعتی بزرگ و حکومتی باطل میدانند و در پی برقراری » حکومت اسلامی » هستند و این درست همانی است که که بنیادگرایان یهودی تندرو «حکومت سکولار» اسراییل را باطل و منحرف و خیانت و بدعتی بزرگ در یهود میدانند و صهیونیستها را لعن و نفرین میکنند.
همینجا از نظر اعتقادی راهی که صهیونیستهای اسراییل در پیش گرفته اند همان راهی است که آیه الله خمینی بدان اعتقاد داشت .
اگر خمینی آدم باشعور و با سوادتر و دنیادیدهتری بود، باید حکومت اسراییل را که دقیقا مثل خودش پس از هزاران سال سنت را شکسته بود و حکومت را به دین آمیخته بود، متحد یا همسوی خود میدانست.
به همین منوال بنیادگرایان حقانی و موتلفه و حجتیه ای ها و امامزمانیهایی چون محمود احمدی نژاد در عمل در همان راهی قدم برمی دارند که بنیادگرایان یهودی ضد حکومت اسراییل میروند. این دو منافع و اهداف مشترک دارند و عجیب نیست که به همدیگر کمک کنند.
داستان هلوکاست و پای فشاری احمدی نژاد بر افسانه بودن وی بزرگترین خدمتی بود که این طیف به بنیادگرایان افراطی یهودی کرد و پس از سالیان سال دوباره به انها عزت و اعتبار و مشروعیت بخشید ، با این نگاه نباید تعجب کرد که بر تن بنیادگرایان یهودی تی شرتهایی می بینیم که عکس احمدی نژاد بر روی اوست !
اکنون و در این برهه تاریخی به نظر من، روشنفکران مذهبی ایران و خط امامی های اصلاحطلب و چه بسا سکولار باید با توجه به این نکته و این گرانیگاه تاریخی توجه کنند و گفتگوهای نظری را با همتایان خود در اسراییل آغاز کنند.
اکنون و با وجود قدرتمندی کسانی چون مصباح یزدی و احمدی نژاد و خامنه ای در ایران و وضعیت مشابه در دولت و کشور اسرائیل ما می بینیم که در هر دو کشورفاجعه بنیادگرایی دینی به بالاترین حد خود رسیده است و اساس دموکراتیک و جمهوریت دو کشور را به خطر انداخته است. آنها یک مسالهی مشترک دارند و با همفکری و یادگرفتن از تجربههای همدیگربه آسانی میتوانند مشکلشان را حل کنند و صلح و ثبات را در منطقه و کشورشان پیاده نمایند .
در این مورد و بر اساس خدمتها و کارهای مشترکی که بنیاد گرایان دینی در ایران و اسرائیل با همدیگر داشته اند مقاله مفصلی نوشته ام که در همین جا و یا در گویا بزودی منتشر خواهم کرد
مجتبی خامنه ای کیست؟
مازيار رادمنش
مجتبی خامنه ای فرزند سید علی خامنه ای رهبر کنونی نظام جمهوری اسلامی ایران است. نام سید مجتبی بعد از گلایه های کروبی مبنی بر دخالت وی در جریان رقابت انتخاباتی سال 84، داشت به بوته فراموشی سپرده می شد، اما روند حوادث اخیر و مواضع تند پدرش در برابر معترضان و اصلاح طلبان مجددا نام او را بعنوان یکی از حامیان جدی احمدی نژاد مطرح کرد. برخی رسانه ها مجتبی را تند رو تر از پدرش ارزیابی کرده، گرچه که وی تاکنون در رسانه ها ظاهر نشده و اطلاعی از مواضعش نیز در دست نیست.
چندی پیش روزنامه گاردین در تحلیلی نوشت که مجتبی خامنه ای ضمن آنکه در مجاب کردن پدرش به حمایت از احمدی نژاد درسال ۱۳۸۴ نقش داشته، در سرکوب مردم نیز دست دارد. به نوشته این روزنامه آیت الله خامنه ای نیز گرایش به رهبر شدن فرزندش است. جوان 40 ساله که سابقه دوستی با سعید امامی به دلیل سفر مشترکشان در سال 67 به انگلیس دارد، این روزها یکی از موثرترین عوامل کودتای منجر به پیروزی احمدی نژاد شناخته می شود.

مجتبی|مصطفی|ميثم|مسعود
سید مجتبی حسینی خامنه ای کیست؟
سید مجتبی حسینی خامنه ای سال 1348 در تهران (بنا به روایتی مشهد) متولد شد. خانواده اش آخوند مسلک بودند. پدرش سید علی از آخوندهای پیرو آیت الله خمینی در مشهد بود. پدربزرگش سید جواد نیز از روحانیون مشهور زمان خود در مشهد بود. مادرش خجسته نام دارد. مجتبی دومین فرزند خانواده است، برادر بزرگتر وی مصطفی، دو برادر کوچکترش محسن و میثم نام داشته و دو خواهرش نیز بشری و هدی نام دارند. فرزندان پسر غیر از میثم همگی در حال حاضر معمم هستند. دوران کودکی اش در خیابان نایب السلطنه نزدیک مدرسه علوی و در همسایگی خانواده رفسنجانی و حوالی میدان آذربایجان گذشت. وی به مدرسه علوی رفت و از آغاز تا پایان در همان مدرسه مشغول به تحصیل بود. پیش از انقلاب کودک بود و پس از انقلاب نیز مشغول تحصیل.
مختصری در مورد خانواده، برادران و خواهران
پدرش، سید علی خامنه ای، از روحانیون ساده زیست و مبارز پیش از انقلاب بود. وی تحصیلات خود را در حوزه های مشهد، نجف، قم تکمیل کرده و از شاگردان آیت الله خامنه ای بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی محسوب می شد. وی سوابق متعدد زندان و تبعید پیش از انقلاب دارد و آنچنان که گفته می شود خویی شاعرمسلک و دستی نیز به ساز داشته است. برخی از نزدیکان وی می گویند که او ارتباط نزدیکی با استاد احمد عبادی برترین نوازنده ستار تاریخ معاصر ایران داشته و از مجلس درس وی نیز استفاده برده است. پس از انقلاب تا سال 60 به ترتیب، عضو حزب جمهوری اسلامی، معاون وزارت دفاع، سرپرست سپاه، امام جمعه تهران به پیشنهاد آیت الله منتظری و نماینده اولین دور مجلس از سوی مردم شهر تهران بود. پس از آن دو دوره متوالی رئیس جمهوری اسلامی ایران بود. علی خامنه ای در ابتدای انقلاب به عنوان روحانی طرفدار دکتر شریعتی که در مقابل انتقادات از شریعتی سرسختانه از او دفاع می کرد شناخته شده است. او اول سیگار و بعد پیپ می کشید و گفته شده است که به دستور آیت الله خمینی اعتیادش را ترک کرد. سید علی خامنه ای با محافل شعرای مشهد از جمله شفیعی کدکنی، محمد مختاری، م. آزرم ( نعمت میرزازاده)، اخوان ثالث رابطه داشت و در جلسات شعر مشهد شرکت می کرد.
با مرگ آیت الله خمینی، خبرگان رهبری در تلاش برای یافتن رهبری تازه با استناد به خاطره آیت الله رفسنجانی مبنی بر پیشنهاد رهبری آقای خامنه از سوی آیت الله خامنه ای و خواب آیت الله اردبیلی مبتنی بر موافقت رهبری فقید انقلاب، حجت السلام خامنه ای یک شبه از هیئت پیشین در آمد و به مقام فقاهت و آیت اللهی صعود کرد. تا پیش از آن آیت الله خامنه ای از روحانیون نواندیشی محسوب می شد که برای ایجاد تعادل در نظام سیاسی کشور ضروری شمرده می شود. پس از آن آیت الله خامنه ای هرچه بیشتر به جناح تندرو نزدیک شده، قدرتش را نیز گسترش داد. آیت الله خامنه ای به دلیل شراکت در دو پرونده آمیا و میکونوس از سوی برخی مراجع قضایی بین المللی تحت تعقیب است. وی در انتخابات سال 84 و 88 از محمود احمدی نژاد حمایت کرد. همچنین در میان مردم وی متهم به فرماندهی کودتایی است که منجر به ریاست جمهوری مجدد احمدی نژاد شده است.
عمویش، سید هادی خامنه ای از مبارزین دوران انقلاب و اصلاح طلبان پس از انقلاب است. وی از اعضای موسس مجمع روحانیون مبارز است که در سال ۱۳۷۲ روزنامه جهان اسلام و سال ۱۳۷۹ روزنامه حیات نو را منتشر کرد. که این روزنامه به دستور دادگاه ویژه روحانیت توقیف شد. شایان ذکر است که احضار وی به دادگاه در ارتباط با پرونده شهرام جزایری و به دلیل دریافت 500 میلیون تومان، جنجال بسیاری در محافل سیاسی بوجود آورد.
عمه اش، سیده بدری همسر شیخ علی تهرانی است. علی تهرانی روحانی فعال در دوران انقلاب اسلامی و عضو مجلس خبرگان رهبری از شهر مشهد بود که پس از انقلاب کم کم از روحانیون حکومتی فاصله گرفت و در فروردین ۱۳۶۳ به عراق که در آن زمان با ایران در حال جنگ بود، گریخت و در آنجا پناهنده سیاسی شد. پس از آن در اردیبهشت ۱۳۶۴ همسرش (بدری حسینی خامنهای) نیز به همراه ۳ دختر و ۲ پسرش بطور غیرقانونی از میانه جبههها به عراق نزد وی رفتند. سال ها بعد، و در زمان جنگ خلیج وی به همراه خانواده اش با ضمانت آیت الله خامنه ای به ایران بازگشت.
برادر بزرگش، حجت السلام و المسلمین سید مصطفی خامنه ای از شاگردان پدرش، آیت الله مجتهدی و آیت الله شاهرودی بود. وی متاهل است و همسر وی دختر آیت الله عزیز خوشوقت از روحانیون راستگرای حامی احمدی نژاد است. برادران کوچکش، حجت السلام سید محسن خامنه ای نیز از شاگردان پدر، آیت الله خرازی، آیت الله مجتهدی و آیت الله شاهرودی بوده است. همسر وی دختر آیت الله خرازی و خواهر صادق خرازی است. و سید میثم، کوچکترین فرزند خانواده هنوز ازدواج نکرده، او تنها فرزند خانواده است که تا کنون معمم نشده است. دو خواهرش، یعنی بشری و هدی فارغ التحصیل مدرسه رفاه هستند. دختر بزرگ خانواده بشری، همسر فرزند آیت الله گلپایگانی رئیس دفتر رهبری نظام است.
سید مجتبی پس از انقلاب
مجتبی هنوز کودک بود که انقلاب شد. خانواده خامنه ای مثل خانواده روحانیون ارشد نظام تحت حفاظت قرار گرفتند. تا زمان ترورها وی به همراه خانواده اش در خیابان آذربایجان زنگی می کرد، اما پس از ترورهای سازمان مجاهدین خانواده رهبر فعلی نظام تحت حفاظت شدیدتری قرار گرفت. با آغاز ریاست جمهوری پدر، سید مجتبی به همراه خانواده در پاستور سکنی گزید. در همین دوران و در سال 66 توانست درس خود را به اتمام برساند. آنچنان که نزدیکان این خانواده می گویند وی به همراه برادر بزرگترش سید مصطفی سابقه حضور در جبهه های جنگ را دارد. او به همراه مهدی هاشمی به جبهه های جنگ اعزام شده و سردار فضلی و نورعلی شوشتری بر این امر صحه گذاشته اند. پس از پایان جنگ و مرگ رهبری انقلاب اسلامی، آیت الله خامنه ای به رهبری نظام رسید. از همان زمان آیت الله خامنه ای از حضور فرزندانش در محافل رسمی و انظار عمومی جلوگیری کرد. شدت محافظت از این خانواده سبب شده بود که مردم حتی ندانند رهبری نظام چند فرزند دارد. اساسا کسی نمی دانست که آیا فرزندان آیت الله خامنه ای دستی در سیاست دارند یا خیر. تا اینکه حجت السلام والمسلمین ناطق نوری در سال 84 پرده از فعالیت های سیاسی سید مجتبی برداشت.
آغاز فعالیت سیاسی
گرچه گفته می شود، سید مجتبی پیش از سال 84 نیز فعالیت سیاسی داشته است، اما مدرکی در دست نیست. وی در سال 83 و 84 با حضور در کمپین انتخاباتی قالیباف و محمود احمدی نژاد و در نهایت حمایت از او، ابتدا صدای ناطق نوری و سپس صدای یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری، مهدی کروبی را در آورد. مهدی کروبی در نامه ای که در روز 29 خردادماه سال 84 خطاب به رهبر نوشته بود تلویحا از اقدامات سید مجتبی شکایت کرده بود؛ «بهرغم شفافیت مواضع جنابعالی، اخباری مبنی بر حمایت فرزند محترم شما – آقا سید مجتبی – از یکی از کاندیداها منتشر شد. پس از آن هم شنیدم که یکی از بزرگان به جنابعالی گفتهاند که «آقازاده حضرتعالی از فلان شخص حمایت میکند» و شما فرمودهاید «ایشان آقا است نه آقازاده» و به هر حال مشخص شد که آن حمایتها نظر شخصی آقا مجتبی بوده است.
در عین حال کماکان خبرهایی در مورد فعالیت ایشان به نفع یکی از کاندیداها – که سه روز قبل از انتخابات ناگهان ستاره بخت او افول کرد و عنایتها به طرف فرد دیگر سرازیر شد – و حتی رفت و آمد به ستاد انتخاباتی آن کاندیدا منتشر شد. حضرتعالی به خوبی واقف هستید که دخالتهای نسنجیده اطرافیان برخی از مقامات روحانی و سیاسی در سالهای گذشته تبعات منفی فراوانی برای کشور و نظام داشته است و لذا اینجانب از سر اخلاص، احترام و دلسوزی از جنابعالی تقاضا میکنم اجازه ندهید تجربه دیگری به تجربههای تلخ گذشته اضافه شود. چون جنابعالی جانشین امامی هستید که وقتی در یک حادثه عدهای مدعی شدند مرحوم آیتالله حاج آقا مصطفی خمینی باعث ایجاد محدودیتهایی برای ارتباط مردم با امام شده است، بهرغم جایگاه فکری و فقهی آن مرحوم دستور داد که «ایشان در کارهایی که مربوط به من است دخالت نکند».
سخنان مهدی کروبی سبب شد که موج شایعات حول سید مجتبی آنچنان شدت گیرد که خبر دروغ از راست مشخص نباشد. برخی در این باره می گویند که سردار حجازی و آقای وحید همه کاره های دفتر رهبری نوکران سید مجتبی است. او به نقل از منابعش مدعی است که سید مجتبی به همراه تیم اطلاعاتی اش بسیاری از اقدامات را علیه و یا له مسئولین نظام انجام می دهد. شایعه ها تا آنجا گسترش یافت که حتی انتخاب فرماندهان نظامی یا حتی سیاست های اصلی نظام نیز به سید مجتبی نسبت داده شد. گفته می شود او به شورای فرماندهان سپاه رابطه نزدیکی دارد و دارای نفوذ بالایی در لایه های بالایی نظامی و سیاسی کشور است. آنچنان که در محافل سیاسی گفته می شود وی از سال 84 مجتهد است و اجتهاد وی به امضای آیت الله مصباح یزدی نیز رسیده است. آیت الله خامنه ای در محفلی دوستانه در سال 83-84 خبر از اجتهاد فرزندش داده بود. اما کیفیت تحصیل سید مجتبی غیر از حضور در جلسات درس پدر، آیت الله شاهرودی، آیت الله مجتهدی تهرانی، آیت الله خرازی در تهران از سال 78 نیز به قم رفت و در حوزه علمیه خارج و اصول و دوره عالی حوزوی را تحصیل کرد. از اساتیدش در قم غیر از آیات مصباح، خرازی و صافی اطلاع دیگری دسترس نیست.
مجتبی خامنه ای و کودتای انتخاباتی
پس از 22 خردادماه امسال و با اعلام پیروزی احمدی نژاد در انتخابات، نام مجتبی بیشتر از همیشه شنیده شد. این بار گفته می شد که در پس کودتای انتخاباتی که منجر به پیروزی احمدی نژاد شد، سید مجتبی و حمایت آیت الله خامنه ای قرار دارد. اما علت اینکه آیت الله خامنه ای سعی دارد با ساختن گروه جدیدی از مجتهدین جوان به یاری موسسه امام مصباح یزدی، مجلس خبرگان را به دست جوانانی بسپارد که با فرزندش انس دارند و از سوی دیگر وی را برای رهبری پس از خویش آماده سازد. همچنین به دلیل نوع تفکر سید مجتبی و آیت الله خامنه ای آنها دست به اقداماتی زدند تا مهندس موسوی، منتخب مردم به ریاست جمهوری نرسیده و محمود احمدی نژاد برای نیل به مقصود یعنی جلوگیری از به قدرت رسیدن مشارکت و سازمان مجاهدین به این مقام منصوب شود.
اما یک منبع حوزوی در قم در این باره می گوید هرچند این ها امروز شایعه است اما ممکن است بعدها به واقعیت برسند. اینکه سیدمجتبی بتواند پس از رهبری از سوی خبرگان منصوب شود فعلا به یک جوک شبیه است، چرا که بسیاری از اعضای خبرگان به این مقام نزدیکترند. اما بعید نیست با توجه به اینکه آیت الله خامنه ای تازه 70 سال سن دارد و بیماری لاعلاجی ندارد طی سال های آینده وی خود را بیش از پیش نشان داده و به این شایعات جامه عمل بپوشاند. رسانه ها عادت دارند برخی افراد را بزرگ کنند آنقدر که بعد خودشان هم از آنها می ترسند، نمونه اش مصباح یزدی و امروز هم سید مجتبی؛ «به اعتقاد من خیز سید مجتبی برای رهبری امروز تنها شایعه است.» او اضافه می کند سال 78 مجتبی به قم آمد، آن زمان حتی معمم هم نبود چطور ممکن است در این کوتاه زمان به این درجه رسیده باشد؟ کدام عقل سلیم می پذیرد؟ این ها شایعاتی است که مردم می سازند وگرنه او حداکثر حجت السلام است.
سید مجتبی حسینی خامنه ای در سال 78 با دختر دکتر غلامعلی حدادعادل که آن ایام تنها استاد دانشگاه و عضو فرهنگستان بود ازدواج کرد. حداد عادل درباره کیفیت ازدواج فرزندش می گوید که همسر رهبری بار اول سال 77 زمانی که دخترش 17 ساله بوده و در سال چهارم دبیرستان درس می خوانده با آنها تماس گرفته است. او گرچه دختر را برای پسرش می پسندد اما استخاره بد می آید به همین علت ازدواج سر نمی گیرد. یک سال بعد دوباره اقدام برای خواستگاری کردند. مادر سید مجتبی دختر را پسندیده بود، برای همین بار دیگر استخاره کرد و چون خوب آمد به خواستگاری می آیند؛ «پس از مقدمات کار، یک روز پسر آقا و مادرش با یک قواره پارچه به عنوان هدیه برای عروس آمدند و صحبت کردیم و پس از رفتن آقا مجتبی، نظر دخترم را پرسیدم، ایشان موافق بودند. بعد از چند روز خدمت آقا رفتیم. آقا فرمودند آقای دکتر! داریم خویش و قوم می شویم. گفتم چطور؟ گفتند خانواده آمدند و پسندیدند و در گفتگو هم به نتیجه کامل رسیده اند، نظر شما چیست؟ گفتم آقا! اختیار ما دست شماست. آقا فرمودند نه! شما، دکتر و استاد دانشگاهید و خانمتان هم همین طور. وضع زندگی شما مناسب است، اما زندگی من اینطور نیست. اگر بخواهم تمام زندگی ام را بار کنم، غیر از کتاب هایم یک وانت بار می شود. اینجا هم دو اتاق اندرون و یک اتاق بیرونی است که آقایان و مسئولین در آنجا با من دیدار می کنند. من پول ندارم خانه بخرم. خانه ای اجاره کرده ایم که یک طبقه مصطفی و یک طبقه هم مجتبی زندگی می کند. شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند حالا که عروس رهبر می شود، چیزهایی در ذهنش باشد. ما این طور زندگی می کنیم. اما شما زندگی نسبتا خوبی دارید. حالا اگر ایشان بخواهد وارد این زندگی شود، کمی مشکل است.»
حداد عادل سپس به زندگی ساده دخترش در قم اشاره می کند و اینکه آنها از ازدواج فرزندش در نهایت سادگی برگزار شده و حتی حلقه داماد نیز مربوط به آیت الله خامنه ای بوده است. به روایت حداد مراسم آنقدر ساده بوده که «شام به آیت الله خامنه ای نرسید و ایشان شب عروسی تنها تکه ای نان خوردند»! داستان نان شب عروسی مجتبی خامنه ای، مانند داستان بلوکه شدن یک میلیارد و ششصد میلیون دلار در حساب او در لندن – که اخیرا از سوی برخی سایت ها مطرح شده – از جمله معماهایی است که همچون معماهای دیگر زندگی سیاسی ایران است که روزی گشوده خواهد شد.
منبع: روزآنلاين
در همين ارتباط :

مصطفی

مسعود|ميثم

ميثم

مسعود